تبليغاتX
دکتر پرتقالی

سه شنبه سی ام تیر 1388

آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟

به خاطر نمیارم کجا و از چه کسی شنیدم که آدمای موفق آدمهایی هستن که بدونن چه وقتی توی

 زندگی باید تغییر مسیر بدن اما فکرمی کنم بورس تحصیلی PHd رشته public health  ژاپن ،شاید

 مسیری بود که من باید راهمو به سمتش کج می کردم و به ترس این تغییر مسیر غلبه پیدا می کردم.

 توی چند هفته اخیر سعی کردم تو غالب اون آدم موفق برم و به حواشی تصمیمم زیاد فکر نکنم اما

 الان دلم می خواد اون آدمی رو که از آدم موفق و تغییر مسیر حرف می زد رو پیدا کنم و ازش بپرسم

 در الگوریتم رسیدن به موفقیتش جایی برای سیستم منظم اداری! هم در نظر گرفته؟ می دونسته

 به اندازه مدت طرحت باید در انتظار گرفتن نامه پایان طرحت باشی؟ می دونسته واسه گرفتن پروانه

 دائم کارت 10 روزی باید پشت در وزارنخونه بمونی؟ می دونسته رتبه 257 منطقه 2 کنکور سراسری

واسه همسان سازی با بچه های منطقه 1 باید 100 نفر رو ببینه؟ می دونسته 2 برابر مدت تحصیل

 باید پول واریز کنه؟ واصلا می دونسته اون پرفسور ژاپنی هیچوقت نمی تونه این همه مدت صبر کنه تا مدرکت آماده بشه؟ ....

بعد از سرگردونی چند هفته اخیر دوباره نقطه سر خطیم و حالا ما هستیم و غدد و خون و روماتولوژی تا به بچه های کلاس برسیم.

پی نوشت: تجریه نشون داده تصمیمات دقیقه نود هزینه هارو چند برابر می کنه کاش برای رسیدن به اینده هیجانی نشیم و بزاریم اصلاحات آروم آروم راه خودشو پیدا کنه تا برای رسیدن به فردا متحمل هزینه اضافی نشیم .

نوشته شده توسط دکتر پرتقالی در 18:52 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

پ مثل پزشکی،پ مثل پفک نمکی

برای من که دو سالی از نشستن توی کلاس و جزوه نوشتن به طرح سقوط! کرده بودم کلاسهای آخر هفته بدک نیست.در واقع خیلی هم خوب است.مسلئه این است که دارم تمرین نشستن پشت صندلی می کنم. هر چند هنوز شدیدا پرش افکار دارم و گاهی با وجود حضور فیزیکی ام استاد چند تا مبحث را رد می کنه البته کاش این شیطانک ذهن من بجای شخم زدن خاطرات سخت دوران طرح و حوادث تلخ به شیرینی فروشی و هر جا که خنده از ته دل تقسیم می کردن سر می زد.

-یکی از دخترای کلاس قرار بود ازین هفته طرحش شروع بشه وقتی گفت پزشک خانواده نشده! نفس راحت کشیدم.

-با دو خانم دکتر که ۱ دهه از من بزرگترن دوست شدم و گاهی بین کلاسها پفکهایی که از دست بچه هاشون کش رفتن رو به کلاس میارن  تا باهم بخوریم!

- دو علی داریم که گاهی حرفهاشون یک لبخند کم دامنه بر چهره استاد کاتاتونیک مونوتون میندازه.

-اولین روز کلاس با یک زن و شوهر اصفهانی اشنا شدم که به هم قول دادیم امسال شاخ رادیولوژی رو بشکنیم نمی دونم چرا میون اشتیاق وافر اونا روم نشد بگم من روانپزشکی می خوام.هفته قبل خانم دکتر اصفهانی ازم پرسید رتبه هات چطوره گفتم هی بدک نیست به زیر ۱۰۰ هم رسیده با تعجب نگاهم کرد بعدش فهمیدم خودش و شوهرش رتبه بالای ۱۰ نیاوردن تا الان! 

-برو بچ پزشک خودشونو بستن به ریتالین و اسنترا و فلوکستین و پسودوافدرین! نمی دونم چرا با خوردن اولین سرترالین ایرانی حس کشیدن سیگار بهم دست داد و ادامه ندادم.

-تهران در میان گرد و غبار نفس می کشد این روزها!می گویند از عراق آمده و به شمال هم خواهد رسید!نمی دانم چرا ذهنم می پرد به آینده !به آینده ی پر از گرد و غبار !کاش بارانی ببارد زودتر...

پی نوشت1: در فکر افزایش ساعات درسی و کاهش وزنم هستن معادله اش یکمی پیچیدست و من نمی دونم کدوم متغییر وابستست؟

پی نوشت2 :بحث قضاوت نیست کسی هم قرار نیست محکوم بشه اما چرا روز به روز بیشتر دوستان بلاگر پزشکم در وبلاگشونو تخته می کنن اونهم با حذف کامل پستهاشون؟(البته استفهام انکاری بودها;) )

نوشته شده توسط دکتر پرتقالی در 1:22 |  لینک ثابت   •