تبليغاتX
دکتر پرتقالی - 1 سال و 7 ماه و 7 روز و دیگر هیچ!

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388

1 سال و 7 ماه و 7 روز و دیگر هیچ!

تا آخر طرحم یکماهی بیشتر نمونده و دارم لحظات شیرنشو select می کنم که توی ذهنم save کنم

 و سعی می کنم به فلسفه وجودی! ۱ سال و ۷ ماه و هفت روزی که جزو اخرین مقطع سیستم

آموزش پزشکیه فکر نکنم چون قرار نیست جواب قانع کننده ای بهش داده بشه. تجربه مدیریتی در این

مقطع یعنی اتاق ۱۵ـ۱۶ متری مشترک با مسئول پیشگیری و بهداشت خانواده و بهداشت محیط و ماما

و خودت که به علت نبودن فضا برای صندلی مجبور بودی روی طاقچه بشینی و زحمت پاک کردن گرد و

خاک طاقچه رو از مسئول خدمات کم کنی، اوج تجربه طبابتت محدود میشه به اینکه به مریضی که

سنگ کلیه و فشار خون داره توصیه به مصرف آب کنی و مریض بگه اصلا" کششی به آب نداره و بهیار

محترم مریضو بکشونه به اتاق تزریقات و بگه اول نخود شور بخور که تشنه ات بشه بعد آب بخور و

تو حرص می خوری که چقدر احتمال داره که شانس بیاری که این درمانهای منحصر به فرد رو بشنوی؟

پزشک هایی که این مدت می بینم به حدی توی دغدغه های دهه چهارم و پنجم زندگیشون دست و

پا می زنن و طرز تفکر پزشکی به سن من به حدی براشون عجیب و غریبه که جز بی اعتنایی عکس

العمل دیگه ای ندارن و من چطور می تونم فکر کنم امثال آقای دکتر م روزی سلام کردن، تشکر کردن

بخاطر اینکه کشیکشو ایستادی و مودب حرف زدن رو بلد بوده ولی بازی روزگار!! این مهارت! رو ازش

گرفت. نگاش می کنی وقتی که از این درمانگاه به اون درمانگاه، از این مطب به اون مطب می دوئه تا

پرایدش بشه پرشیا و  تو دلت بهش می خندی که به کجا چنین شتابان؟!! و یه اضطراب ته دلت که

چرا به اینجا رسیدن این دکتر م های جامعه؟

خانم ف بهورزه، فکر می کنم مدرکش دیپلم باشه شاید هم سیکل! چند سالیه که بدجوری با روزگار

 دست و پنجه نرم می کنه اما انگار واژه هایی مثل بدخواهی و زیر آب زنی توی فرهنگ دایره المعارف

 زندگی این زن وجود نداره . خانم ف از اون آدمهایی که هیچ وقت فراموشش نمی کنم و فکر کنم

 تابستون امسال دعوتشو واسه اومدن به ییلاقش قبول کنم تا چند روزی توی هوای سرد کوه های

 منطقه آلاشت تنفس کنم و اون برام شعر چپون کیجا بخونه و من مطمئن بشم لزومی نداره آدمهای

 پرتقالی زندگیت آدم خاصی باشن و یکی از اونها می تونه زنی باشه که داره پا به سن پیری میذاره

ولی اونقدر بزرگوار و شاد و صبوره که سن و تحصیلاتش باعث ندیدنش نمی شه.

خانم ز منشی درمانگاست. جزو پرکار ترین ۳۵-۳۶ نفری هست که توی مرکز کار می کنن اما تا حالا

ندیدم شکایتی کنه و یا از کم بودن حقوق و اضافه کاری بناله و یا تظاهر کنه، زن خیلی باسلیقه ای

که همیشه حس خوب زن بودن رو بهت منقل می کنه.

هیچوقت به شیرینی نظم فکر نمی کردم اینروزها آقای ک مسئول درمانگاه نظمی رو به مرکز بخشید

که از بودنش احساس آرامش می کنی ، اینکه شرح وظایفت معلوم باشه و اگه یک قدم فراتر از اون

کاری انجام بشه ازت تشکر بشه اونقدر ارضا کنندست که حسرت میخوری کاش این آقای ک زودتر

می اومد تا  انگیزه های ساختارشکنانه ای که داشتی پشت هرج و مرج و بی تقاوتی تخریب

نمیشد. اینروزها  قدری به تو و کاری که انجام میدی با دید احترام نگاه میشه که یادت میره انگار توی

همین اتاق بود که با دکتر ف بحث می کردی که از توهینی به شخصیتت میشه عصبانی هستی نه از

ایستادن کشیکهای پزشکان دیگر و انجام کارهایی که در شرح وظایفت نیست. کاش میشد  تمامی

این ۱سال و ۷ ماه و هفت روز طرح با بودن آقای ک احساس می کردی میشه هم پزشک خانواده بود

و هم احترام داشت و هم یک میز و صندلی مخصوص خودت داشته باشی حتی اگه  اتاقش رو به روی

دستشویی باشه که مریضت بیاد و بگه چون ما روستایی هستین این اتاق رو بهتون دادن؟

همیشه شهری ها حق ما روستایی هارو می خورن..... 

نوشته شده توسط دکتر پرتقالی در 23:50 |  لینک ثابت   •