دکتر پرتقالی
سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲
مزه گس خرمالو
وسط اینهمه تراژدی ها انگار میگردم که دست بزارم رو شادترین! نقطه اون حادثه. شاید که سنگینی بارشرو بشه راحتتر تحمل کرد. اما گاهی دور از ذهن میاد به زن 37 ساله یی که با IVF باردار شده و در 27 هفتگی بخاطر فشار خون بالا مجبور به ختم بارداری شده قبل رفتن به اتاق عمل بگی: چه انگشتای ظریف و کشیده ییداری؟ موسیقیکار می کنی؟ و اون نگاه که غم آوار شده درونش رو هل میده بیرون به طرف من برمی گرده وسکوت میکنه و من کهانگار مزه گس خرمالو میاد زیر زبونم دلم می خواد حرفامو قبل از اینکه میشنید تو هوا میقاپیدم. اما نمیشه. همراه هم میون گریه های بی صدای زن و شوهر و خانواده میریم اتاق عمل. الف و ن دستمی شورن و میرن سر عمل. نوزادی با گریه ضعیف. من انگشتان شستم رو عمود می کنم رو قفسه سینه اش وسایر انگشتانم قفسه سینه اش رو دور می زند و برای خودم آهنگ می خوانم: یک و دو و سه و نفس و... رزیدنت اطفال هم مشغول اینتوبیشن است. جای فشار دستم روی سینه اش رد قرمزی انداخته .دلم نمی خواد دستهایم رو جدا کنم اما در پایان انکوباتوری که برای انتقال نوزاد آمده خالی برمی گرده. زودتر از الف و ن بیرون میام . هوا انگار خیلی مسمومه. چشمانم تلاقی می کنه به چشمای شوهرش. لبم داره میلرزه. میگم حال مادر خوبه. زنی میپرسه: وچه؟ نمیدونم چقدر گذشته که خانمهای پرستار انکوباتور به دست که مثل چرخ دستی هلش میدهند رد میشن و میگن: وچه که بمرده... و بدون لحظه یی توقف به سمت بخش نوزادان چرخ دستی شان رو هل می دهند.
-وچه :بچه
ـوچه بمرده: بچه مرده.
نوشته شده توسط دکتر پرتقالی
در 10:17 | لینک ثابت
•
چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲
من سپیده 15 سال دارم.
مادر نگران و دختر 15 ساله با بغض در ادمیت نشسته اند . شرح حال ذکر شده تکراری و باورنکردنی ست . جسم خارجی در واژن در اثر تروما و آسیب هایمن... همه قصه انگار مدافع این عضو شریف ست . قلب و مغز اما آسیب ناپذیرند برای زنان. مادر هم انگار قصه دخترک باورش شده. ولی نتیجه معاینه حاکی از یک اسکار قدیمی ست در ساعت 4و7 و 12. دخترک چمباتمه زده روی تخت. حتما دیالوگهای بعدیش را خاطر برده و نتیجه B_hCG + خط بطلانی ست بر رفتار حمایتگرانه مادر. نیستی در چشمان سپیده دودو میکند. باسونوگرافی و تیتراژ 48 ساعت بعد رضایت شخصی می دهند که فرار کنند.
نتیجه افزایش میزان هورمون رضایت بخش نیست. به مادری که تنها برای نشان دادن جواب امده می گویم یا سقط است یا حاملگی خارج رحمی... خوشحالی آنی اش از اینکه جنین زنده یی در راه نیست تماشایی ست اما در ادامه باز همان بغضی که درین چند روز همچون رگبار باریده به چهره اش می دود. نگران سپیده ام. دلم برای دختر 15 ساله یی که مدتهاست به جای بازیهای کودکانه اش درگیر حل این مساله ست میگیرد. مادر از تربیت غلطش تاسف می خورد و از آزادی که به دخترک داده. من اما هنوز نگران سپیده ام. مادر روبه رویم را می فهمم این بار. برخوردش منطقی ست اما 15 سال سنی نیست که بشود زنی! را محکوم کرد. سرنوشت دخترکان 15 ساله سرزمینم چقدر تلخ است گاهی.
نوشته شده توسط دکتر پرتقالی
در 16:43 | لینک ثابت
•
