یکشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۰

رفتن یا نرفتن برایم معادل ماندن یا نماندن نیست.مسلئه سخت، همین است.

دچار یک بی نظمی فیزیکی عجیبی شدم خوابم خیلی کم شده و حتی بعد از کشیک هم نمیتونم تنظیمش کنم و در بدترین زمان ممکنه می خوابم و شبگردی شده ام اینروزها.

روی لباس سبز لیبر، روپوش گشاد سفیدی می پوشم دکمه هایش را نمیبندم و با دمپایی پلاستیکی میرم مورنینگ، رزیدنت سال بالایی می بینتم و میگه: درسته میگن ما زنانی ها شلخته ایم اما نه تا این حد!!! بی اعتنا به اون و بقیه میرم میشینم ردیف اول ...

حس رفتن یا نرفتن از اینجا باعث پاردوکس رفتاریم شده، نمی دونم از آخرین روزهایی که اینجا هستم لذت ببرم یا بگردم به دنبال خونه حیاط داری که بتونم گل شمعدونی بکارم و گاهی که دلم گرفت توی حیاطش مهمونی بدم و کباب بپزم؟کاش زودتر ذخیره ها رو اعلام کنن چون رفتن من منوط به اعلام ذخیره هاست. ترس از موندن در اینجا گاهی عصبیم می کنه و شاید این پاندول رفتن  یا نرفتن.

با یکی قهر می کنم. چون حس دانای مطلق بودنش را اینروزها مثل پتک می کوبد تو سرم و من هر بار که این اتفاق می افتد اعتماد به نفسم کمتر و کمتر میشود. با الف درموردش حرف می زنم به کل شاکی میشود از اینکه چرا این دانای مطلق مهم شده اینروزها؟ و در انتها می گوید درک می کند که همه این تنش ها بخاطر سختی رشته ام است و من حرصم میگره ازین درک شدن!! بی موقع. و در دلم میگویم اگر پوست هم می خوندم باز هم مشغول این مسئله بودم اما مثل کشتی به گل نشسته لنگر می اندازم تا الف به پاورپوینت ژورنال فردایش برسد.

نوشته شده توسط دکتر پرتقالی در 4:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰

اینهم پزشک 2 مملکت من.

 اولین باری که زایمان طبیعی رو دیدم وحشت کردم. یه دختر جوون به اسم الناز که می خواست از شوهرش جدا بشه و وقتی بچه اش به دنیا اومد به نوزادش حتی نگاهی هم نکرد تا خاطره یی ازش نداشته باشه. من منگ و گیج خودمو رسوندم به حیاط و به پسرهای گروهمون گفتم من هیچ وقت بچه دار نمیشم....  

انگار پست قبلی کلی منتقد داشته...دوستان خوبم، بحث فقط یک زایمان ، جیغ کشیدن و درک زن بودن اون بیمار جدا از تحصیلاتش نیست. درک درد کشیدن و فلسفه مادر شدن فقط دربین نیست.بحث نگاه به یک زایمان ایمن است .بحث اینکه اگه آموزش ما در مورد زایمان فقط مبتنی بر غرایز و طبیعت باشه نتیجه همین اوضاع نابسامان میزان بالای سزارین الکتیو خواهد بود،انتقاد از خانم دکتر انتقاد به کل سیستمی ست که حتی بانیانش اطلاعات درستی از مدیریت درست یک جریان طبیعی ندارند، اینکه بیشتر زایمان طبیعی درین کشور به علت عدم کفایت مالی پرداخت هزینه هاست و بیشتر بیمارا تحصیلات پایینی دارند خود گویای اینه ما هیچ آموزشی برای زایمان طبیعی نمی دهیم، متاسفانه بیمارا وقتی مراجعه می کنن که در فاز فعال هستند و درهمچین شرایطی نمیشه از تکنیکهای صحیح حرف زد.بیشتر مادران ایرانی از درد زایمان مترادف مرگ یاد می کنن و من دارم فکر می کنم همچین تعریفی در سوئد و نروژ هم رایج هست؟ چرا میزان سزارین الکتیو همکاران پزشک ما اینقدر بالاست و چرا پزشکان به اطرافیان دوست داشتنی شان سزارین رو توصیه می کنن؟من هنوز هم فکر می کنم علیرغم همدلی با خانم دکتر درون شرایط و اینکه  بعد زایمان همدیگه رو بغل کردیم و اون بخاطر مادر شدنش گریه کرد اما ناآگاهی خانم دکتر به ساده ترین تکنیکها و آمادگی برای زایمان خیانت در حق صداها زن ایرانی دیگه یی که به اون مراجعه می کنن و در خلال بیماریهای دیگه شون درین مورد هم اطلاعات میگیرن. فکر می کنم ترویج تکنیکهای درست زایمان طبیعی یکی از بزرگترین خدماتیه که یک پزشک زن میتونه به اطرافیانش ارائه بده.

نوشته شده توسط دکتر پرتقالی در 15:41 |  لینک ثابت   •