دکتر پرتقالی
چهارشنبه هشتم آبان ۱۳۹۲
من سپیده 15 سال دارم.
مادر نگران و دختر 15 ساله با بغض در ادمیت نشسته اند . شرح حال ذکر شده تکراری و باورنکردنی ست . جسم خارجی در واژن در اثر تروما و آسیب هایمن... همه قصه انگار مدافع این عضو شریف ست . قلب و مغز اما آسیب ناپذیرند برای زنان. مادر هم انگار قصه دخترک باورش شده. ولی نتیجه معاینه حاکی از یک اسکار قدیمی ست در ساعت 4و7 و 12. دخترک چمباتمه زده روی تخت. حتما دیالوگهای بعدیش را خاطر برده و نتیجه B_hCG + خط بطلانی ست بر رفتار حمایتگرانه مادر. نیستی در چشمان سپیده دودو میکند. باسونوگرافی و تیتراژ 48 ساعت بعد رضایت شخصی می دهند که فرار کنند.
نتیجه افزایش میزان هورمون رضایت بخش نیست. به مادری که تنها برای نشان دادن جواب امده می گویم یا سقط است یا حاملگی خارج رحمی... خوشحالی آنی اش از اینکه جنین زنده یی در راه نیست تماشایی ست اما در ادامه باز همان بغضی که درین چند روز همچون رگبار باریده به چهره اش می دود. نگران سپیده ام. دلم برای دختر 15 ساله یی که مدتهاست به جای بازیهای کودکانه اش درگیر حل این مساله ست میگیرد. مادر از تربیت غلطش تاسف می خورد و از آزادی که به دخترک داده. من اما هنوز نگران سپیده ام. مادر روبه رویم را می فهمم این بار. برخوردش منطقی ست اما 15 سال سنی نیست که بشود زنی! را محکوم کرد. سرنوشت دخترکان 15 ساله سرزمینم چقدر تلخ است گاهی.
نوشته شده توسط دکتر پرتقالی
در 16:43 | لینک ثابت
•
